ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی


ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی

ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی


ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی

ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی


ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی

ای راحت جان ها به تو، آرام جان کیستی


دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی

دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
دل در هوس جان می دهد، تو دلستان کیستی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
پنهان مکن یعنی ز من تا عشق دان کیستی
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
با مایی و ما را نه ای، جانی از آن پیدا نه ای
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
دانم کز آن ما نه ای، برگو از آن کیستی
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی
ای جان او غم خوار تو، تو غم نشان کیستی